کی می خواهیم برگردیم؟ کی می خواهیم خودمان را اصلاح کنیم؟ آیا از غضب الهی نمی ترسیم؟ کی می خواهیم بیدار شویم؟ دیشب صدای غرش رعد و برق تمام پنجره ها رو لرزاند و خواب ها را ناخوش کرد، چه صاعقه ای باید به ما بخورد که از این غفلت دست برداریم؟
کی می خواهیم برگردیم؟ تا کی محو جمال این عجوزه خوش و خط خال خواهیم بود؟ چند سال چند ماه چند هفته چند ساعت چند ثاتیه تا بانگ الرحیل باقی مونده؟ این نواهای "آزادی های یواشکی" رو کی می خواهیم درک کنیم که از حلقوم شیطان خارج میشه؟ کی می خواهیم بفهمیم اسارتی بالاتر از اسارت نفس نیست؟ شما را به خدا، وصیت نامه های هزاران شهید رو که با خون نوشته شده بخوانید، شاید بیدار شوید.
کی می خواهیم برگردیم؟ کی می خواهیم درک کنیم که شل دینی و وادادگی هنر نیست؟ چرا راهی رو که رفتند و به تباهی رسیدند اصرار به تجربه کردن مجدد داریم؟
ای آزادگان، ای احرار، برای خدا به پاخیزید، ای عالمان دین ای پیشوایان جامعه دینی از این بازی های کثیف سیاسی دست بردارید و بنگرید که چگونه لکه دار کردن عفت ناموسمان هدف قرار گرفته، برای حال ناخوش این جوانان گرفتار کاری کنید. برای این روح های فریب خورده، برای انسانیت کاری کنید.
حاضر نیستیم خودمان را اصلاح کنیم، اگر ما خودمان را اصلاح می کردیم به این بلاها دچار نمی شدیم.
اگر ما خودمان را درست کنیم خدا هادی ست ...
ما می خواهیم اگر دلمان خواست دروغ بگوییم اما کسی حق ندارد به ما دروغ بگوید.
با خدا بساز کار رو درست می کنه ...
|
ای نماز آگین پس از هفتاد سال |
|
|
کو تحول کو طرب کو شور و حال |
|
|
کی سزد خاموش و بی وجد و طلب |
|
|
بر لب دریای میری تشنه لب |
|
|
آستین شوق را بالا بزن |
|
|
دست دل بر دامن دریا بزن |
|
|
جرعه ای از جام آگاهی بزن |
|
|
مست شو کوس اناالله ای بزن |
دیگر حتی عکس هایم هم بوی تو را می دهد
دم غروب اردیبهشت
کنار پنجره امید
و گلدان های سبز و سرخ شمعدانی
همان حس همیشگی
تو همین جا در کنارم هستی
رد پای تو را در قلبم حس می کنم
دیگر حتی عکس هایم هم بوی تو را می دهد
و من هنوز در مزینان از تو می نویسم
من گداخانه لایک و لاو را دوست ندارم
و تعداد کلیک شدن های مزینان را نمی شمارم
اما مهر تو را در هر صبحگاه از خدا طلب می کنم
و تعداد گوشه چشم های تو را بر قلبم حک می کنم
دیگر حتی عکس هایم هم بوی تو را می دهد
حال خوشی به من دست داده، بوی تو را استشمام می کنم
بوی فیضیه ... بوی ملائک ...
دلتنگم،
مرا می طلبی؟

و چه می دانیم که چیست آیه الکرسی ...
دریای بی کران دانش الهی را مستغرق شدن، لازمه ای دارد و دق الباب این حضور همین نور ابدی ست:

به نام دوست
غروب پنج شنبه 15 رجب
گاهی همه عالم را می گردی تا گمشده ای را بیابی، غافل از اینکه گمشده ات همین جا پیش تو، در کنار تو بوده و تو غفلت کرده ای،
علما می فرمایند گام اول یقظه (بیداری) است و این منزل ارزشمند چیزی ست که باید قدر دانست.
من نیز چندوقتی ست دریافته ام آنچه نوشته ام و آنچه انجام داده ام، حدیث نفس بوده و بس. دریافته ام تا سدی به نام "من" هست، هیچ حقیقتی برایم مکشوف نخواهد شد،
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
و این همان گمشده و همان قفلی ست که بر قلب و روحم زده شده و تمام هستی مرا به بند کشیده. عشاق را مرامی ست که به آن ذوب در معشوق می گویند و قدم اول آن گذشتن از خویشتن است.
بنابراین من نیز دارم تمام نوشته ها و حدیث نفس هایم را در یک گونی جمع می کنم تا هرچه زودتر به دست یکی از همین چهارشنبه های جهل بسپارم و به تماشای سوختنش بنشینم.
یادداشت های روزانه، نوشته های مزینان، داستان های نیمه تمام، طرح های ذهنی، آدم های اطرافم، دلبستگی هایم، اعمالم کردارم و هرآنچه که رنگی غیر الهی دارد، همه و همه باید بسوزد، این من باید بسوزد. آری سید مرتضی ... من نیز می خواهم خودم را از میان بردارم تا فقط خدا بماند، تا الله جلوه کند.